برای رفته های خرمشهر
***********************************
تمام شهر پرید توی گلوم
وقتی هواپیما ها با سوت میرسیدند
اینجا فقط یک عاشقانه آرام جای امنی بود
دستم لای صفحه صدو بیست و چند جا ماند
روی خطی که نوشته بود
( شهر از هورا پر شده است)
" پدر میگفت : هواپیما ها عکس میگیرند و بعد برای ما پست میکنند"
ـــــ ای کاش اینجا بودی!
آنوقت از گلهای پیراهن جدیدم برای موهات می چیدم تا زیبا تر به نظر برسی!
از ترس عکس میگرفتیم
و در لحظه خوشحالی قاب می شدیم
( شهر از هورا پر شده است)
سقف خانه با صدای بلند شعر میخواند
و تیر های چوبی اش دست میزنند
ـــــ مادرم مست کرده و از روی عاشقانه آرامش امن یجیب بالا می آورد
انگار زیر چادر گل دارش اتفاق بزرگی افتاده است که این طور در آن مچاله شده.
عمه جان سرود زیبای روز تشییع بی بی را می خواند.
باید بروم و عاشقانه آرامم را در جای امنی بگذارم
تا روزی هر دو در پیراهن گل دارمان بنشینیم و آن را بخوانیم.
( شهر از هورا پر شده است)
عکاس ها رسیدند
با سوت و نور های رنگی روشن
کوچه ما عروس شده است
"صبر کنید ما آماده نیستیم....!"
عکاس ها عکس می گرفتند و ترقه در میکردند. تا شاید باز هم هورا بکشیم.!
کسی نبود ـــــ کسی نمانده بود .
عکاس ها بی اجازه از خانه ما رفته بودند.
ــــــ خدا را شکر
مو های مادرم زیر باغچه چادرش چقدر زیبا بود .
و چقدر حلقه چراغ زنبوری به انگشت خاکی پدرم می آمد.
کفشهای کوچکی که خواهرم را گم کرده بود.
" عکاس های بد : ما آماده نبودیم."
" ما هنوز کفنهایمان مثل کفشهایمان برایمان بزرگ بود.... عکاس های بد."
|
+| نوشته شده توسط
سيد ميثم حسيني در دوشنبه هفتم شهریور 1390
|